چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹
شنبه ۴ مهر ۱۳۹۴ 1878 0 4

نابرابری آموزشی فقط ناشی از فقر اقتصادی نیست

ضرورت تلاش برای ترویج مفهوم «عدالت آموزشی»

مطالبی که بیان خواهم کرد، نه‌فقط از دریچه دید یک فعال حوزه کودک است که داوطلبانه و با علاقه‌مندی به سرگذشت فرد فردِ کودکان می‏نگرد، بلکه از منظر یک روان‌شناس مطرح می‌شود که به نحوه بزرگ‌شدن کودکان و چگونه‌شدن آنها نگریسته‏ است. از سوی دیگر باز هم به دلیل همین ترکیب روان‌شناسی و قبول مسئولیت اجتماعی، می‏افزایم که با خشنودی شاهد بوده‏ام که چگونه بارورشدن ذهنیت‏ها برای هرگونه تصمیم‏سازی و تصمیم‏گیری در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی تعیین‌کننده هستند. مثالی ازاین‌دست، تجربه‏ای است که در انجمن حمایت از حقوق کودکان اتفاق افتاد.

حدود ٢٠ سال پیش، زمانی‌که مشاهدات، ما را به سوی توجه به کودکان کار هدایت کرد و تلاش‌هایی را برای طرح این معضل در جامعه و دفاع از حقوق آنان آغاز کردیم، اصطلاح «کودکان کار» به نوعی مهجور بود، کسی آن را جدی نمی‏گرفت و صحبت یا اقدام جدی در این راستا انجام نمی‏شد؛ اما به‌تدریج این رویکردِ انکار تغییر کرد و مسئولیت‏هایی پذیرفته شد. این نمونه نشان می‌دهد هر موضوعی که به آن پرداخته، تعریف و جامعه هدف مشخصی از آن ارائه شود، دیده می‌شود. پس از آن نیز تجربه اقداماتی بود که در قالب یک سازمان مردم‌نهاد در حوزه کودک‏‏آزاری رخ داد و اگرچه متأسفانه آمار و واقعیت وجودی این معضل کم نشده؛ اما این جسارت ایجاد شده است که درباره این معضل بحث و راهکارهای مقابله با آن بررسی شود.

همایشی که با عنوان «توسعه و عدالت آموزشی» برگزار می‌شود، در بطن خود به طرح و تبیین مسئله رفع نابرابری می‏پردازد که محور تعیین‌کننده توسعه است. امید است با ادامه این اقدام، بحث عدالت آموزشی کودکان به دغدغه‌ای برای همه ما و به ویژه افراد تأثیرگذار جامعه بدل شود؛ البته نباید سهم خود را در تغییر شرایط موجود ناچیز شماریم، حداقل این است که اگر هریک از ما گامی کوچک در راستای بهبود وضعیت آموزشی کودکان برداریم یا حتی فقط به این موضوع به‌عنوان یک معضل اجتماعی بنگریم، تجمیع آنها باعث ایجاد افکار عمومی در این حوزه می‌شود و مسلما در بلندمدت برای سیاست‏گذاران و دولتمردان به اولویت تبدیل می‌شود و بر آینده فرزندان‏مان تأثیر می‌گذارد.
 
نابرابری آموزشی فقط ناشی از فقر اقتصادی نیست
زمانی‌که از عدالت آموزشی صحبت می‌شود، به این معنی است که جای خالی عدالت حس شده ‏است. به یاد دارم در یک همایش بین‏المللی، یک پژوهشگر اهل اسکاندیناوی می‏گفت، در آن کشور بسیار مرفه از نظر او، در مدرسه گروهی از کودکان دچار فقر هستند، زمانی‌که از او در مورد مفهوم فقر پرسیده شد، پاسخ داد کودکانی که در کلاس درس خود کامپیوتر به‏روز و مدرن ندارند، دچار فقر آموزشی هستند. از سوی دیگر در نگاهی جهانی می‌دانیم کودکانی هستند که حتی به آب آشامیدنی سالم دستری ندارند، بنابراین مفهوم فقر در جای خود مفهومی نسبی و منطقه‏ای است.

در کشور ما نیز مسئله نابرابری اَشکال متفاوتی دارد. بخشی مربوط به فقر اقتصادی است مانند فقری که در شرایط حاشیه‏نشینی، دوردست‌بودن روستاها و صعب‌العبوربودن آنها وجود دارد و به‏صورت آشکار معضل فقر و نابرابری برای دسترسی به شرایط آموزشی مناسب را ایجاد می‌کند و بخش دیگر مربوط به وجود آسیب‌های اجتماعی است که باعث این نابرابری آموزشی می‌شوند؛ مانند پیامدهای اعتیاد و طلاق والدین بر کودکان آنها که اگرچه این کودکان می‌توانند در مدرسه حضور یابند؛ اما نمی‌توانند از امکانات موجود آموزشی به‌خوبی بهره‌مند شوند.

بنابراین اگرچه فقر مادی آشکار است؛ اما فقرهای عاطفی و فرهنگی آن‌قدر آشکار نیست و برای رفع آنها اقدامات کمتری نیز صورت می‌گیرد. بسیاری از کودکان هستند که نیازمند حمایت‏های ویژه‏اند‏ تا از ورطه آثار سوء مشکلات خانوادگی رها شوند و اینجاست که نگاه به عدالت آموزشی از منظری کلان‏تر، قدری پیچیده‌تر می‌شود.
 
تأثیر فقر بر  روان انسان‌ها
با بهره‏گیری از روان‌شناسی می‌توان به این مهم پرداخت که فقر و به‌ویژه فقر اقتصادی، چه تأثیری بر روان انسان دارد. در روان‌شناسی برای شناخت بهتر انسان‌ها، ویژگی‌هایی که شخصیت فرد را تشکیل می‌دهند به ابعاد جسمانی، هیجانی- عاطفی، شناختی و رفتاری- اجتماعی تفکیک و به این می‏پردازند که هریک از این ابعاد، در یک انسانِ درحال‌رشد در چه بسترهای مناسب یا نامناسبی فرصت رشد و تحول می‏یابد و حضور انسان در عرصه زیستن با چه ویژگی‌های جسمانی و در چگونه تعاملات اجتماعی شکل می‏گیرد. در ادامه، نگاهی به این چهار بُعد می‏اندازیم، برای اینکه بتوانیم با دنیایی که کودکان در شرایط نامساعد در آن رشد می‌کنند، همراه شویم و رسیدن به این نتیجه که نمی‌توان در آینده از آنها انتظار معجزه و تاب‏آوری‌هایی را داشت که بتوانند این کاستی‏ها را بدون حمایت و خود‏به‏خود جبران کنند.
 
 تحول بُعد جسمانی کودک
 اگرچه خوشبختانه مسئله زایمان و دسترسی به امکانات پزشکی در کشور ما ارتقا یافته است؛ اما اگر مادری خود فقیر باشد و تغذیه مناسب نداشته باشد، مسلما سلامت جسمانی فرزندش نیز در خطر است. تغذیه در کودکانی که در خانواده‌های فقیر رشد می‌کنند، در ادامه راه رشد و تکامل جسمانی آنها نامساعد است. تغذیه نامناسب در این خانواده‌ها یا ناشی از ناآگاهی است یا اگر درباره نوع مناسب تغذیه نیز اطلاعات کافی داشته باشند، به دلیل فقر مالی نمی‌توانند به منابع مناسب تغذیه دست یابند. بدیهی است در خانواده‌های پرجمعیت، درآمد ناکافی و فقر فرهنگی مسئله تغذیه کودک و اینکه چگونه باید از جسم او مراقبت کرد، مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد. مثال ساده این است که صبحانه کافی و کامل، میزان بهره‏مندی کودک از آموزش‏های مدرسه‏ را افزایش می‌دهد که به‏خصوص در مناطق حاشیه ‏نشین به آن توجه نمی‌شود.
 
تحول عواطف و هیجانات کودک
اگر در خانواده‌ای مادر مضطرب باشد، مسلما فرزندانی مضطرب تربیت می‌کند، زیرا در ارتباطات میان افراد استرس‏ها به گونه‏ای مرموز منتقل می‌شوند. پس می‌توان انتظار داشت که اضطراب‏های ناشی از فقر به فرزندان خانواده منتقل شوند. این وضعیت باعث می‌شود که کودک با اعتمادبه‌نفس ناکافی رشد کرده و در ارتباطات آینده خود تحت تأثیر این مسئله قرار گیرد. پس توانمندی‏های عاطفی و هیجانی در بستر خانواده‏ای پی‏ریزی می‌شود که حداقل تعادل و اطمینان را درون خود ندارد. وقتی کودکی با این ویژگی‌های نامناسب به مدرسه می‌رود، با مشکلات زیادی مواجه می‌شود. این کودکان اعتمادبه‌نفسی پایین‏تر از دیگران دارند و از دانش‌آموزان دیگر دوری می‌کنند یا رفتار خشونت‌آمیزی با آنها دارند و با شخصیت متزلزلی که دارند، نمی‌توانند با معلمان و مدیر، ارتباط مناسبی برقرار کنند. در بسیاری کشورها برای کودکانی که قبل از ورود به مدرسه با چنین محرومیت‌هایی مواجه هستند، برنامه‌های جبرانی تدارک دیده می‌شود؛ ازجمله سیستم پیش‌دبستانی ساختار‏یافته و اجباری که به جبران بخشی از محرومیت‌های این کودکان می‌پردازد تا با آمادگی بیشتری وارد مدرسه شوند.
 
 تحول بُعد شناختی کودک
برای اهمیت این بُعد، فقط به یک مثال بسنده می‌کنم. پژوهشی بسیار مغتنم از سوی وزارت آموزش‌و‏پرورش کشورمان در سراسر ایران انجام گرفته است که نشان می‌دهد تعداد واژگان آغازین در دسترس کودکان برای ورود به مدرسه از ٢٠٠ واژه در مناطق محروم تا ٧٠٠ واژه در مناطق متوسط‌نشین شهر تهران متغیر است. دامنه این تفاوت، شگفت‏انگیز و تکان‌دهنده است. در بسیاری پژوهش‌ها، رابطه میان دسترسی به گنجینه واژگان با نحوه اندیشیدن اثبات شده است، ما با واژگان‏مان فکر می‌کنیم، رشد می‌کنیم و زمانی‌که تعداد آنها کم باشد، در چرخه محدودتری می‏اندیشیم. پس باید کودکان محروم از این گنجینه را به موقع دریابیم.
 
 تحول مهارت‌های رفتاری- اجتماعی کودک
کودکانی که وضعیت جسمانی نامساعد و دلبستگی‌های ناایمن و رفتارهای اجتنابی بیشتری نسبت به جامعه داشته‏اند، وقتی به مدرسه‏ وارد می‌شوند در آنجا نیز به دلیل مغایربودن برخی رفتارهای‌شان با آنچه به‌عنوان هنجار در مدارس جریان دارد، به حاشیه رانده می‌شوند. این جذب‌نشدن چه از طرف سایر دانش‏آموزان و چه از طرف معلمان، موجب ایجاد احساس طردشدگی و ناکامی بیشتر می‌شود و در نتیجه، کودک محروم در مقایسه با دانش‌آموزان با پیشینه متعادل‏تر، با سدی در برابر برقراری روابط سازنده اجتماعی و کسب مهارت‌های اجتماعی مواجه می‌شوند و در این چرخه، واکنش‌هایی که دریافت می‌کنند نیز برای رشد اجتماعی آنها مناسب نیست. نتیجه حاصل از معادلات بالا نمی‌تواند انسان‌هایی متعادل، مسئول و سعادتمند باشد. کودکان محرومِ امروز، گوشه‏گیران منفعل یا بزهکاران فردا خواهند بود.
 
 بنابراین مسئله عدالت آموزشی بسیار فراتر از ساخت یک مدرسه مجهز با نیمکت، تخته و ساختمان باکیفیت است که البته در جای خود حق همه کودکان است، بلکه در مدرسه باید ساختاری طراحی شود که به ترمیم روان آسیب‏دیده کودکان محروم نیز پرداخته شود، ضروری است که برای آنها کار مشاوره و مددکاری انجام گیرد تا استعدادهای سرکوب‌شده و ناشناخته آنها شناسایی شود. مدرسه باید زخم‌های این کودکان را التیام بخشد، ‏کودکان را به مسیری عادی برای شکل‏گیری احساس عزت نفس، اعتمادبه‏نفس و ابراز وجود هدایت کند و حس شایستگی را که به گفته اریکسون باید در مدرسه شکل گیرد، برایشان به ارمغان آورد.به‌دیگرسخن، مدرسه باید بتواند شرایطی را ایجاد کند که کودکان بتوانند موانع تحمیل‌شده بر روان و شخصیت‏شان را کنار زده و در جریان عادی زندگی قرار گیرند. وقتی از عدالت آموزشی واقعی سخن گفته می‌شود، به‌نظر می‏آید باید خانه را کوبید و از نو ساخت تا انسانی تازه در ساختار دیگری از مدرسه شکل گیرد؛ ساختاری فراتر از سوادآموزی و صرفا خواندن دروسی مانند ریاضی و علوم و ...، بلکه ساختاری که جبران‏کننده کاستی‏ها باشد.

مدرسه باید مکانی باشد تا انسان‌ها را شبیه یکدیگر و برای ورود به جامعه‏‏ای همخوان، هم‏سو و هماهنگ هدایت کند، اما باید دید آرمان‌های مدرسه ما چیست، آیا رعایت حقوق کودک که شامل حقوقی مانند حق اظهارنظر، حق داشتن تفکر انتقادی، حق بازی، حق تجربه خوبی‏های زندگی و حق مشارکت است در آرمان‌های مدرسه ما جایی دارد؟ همه اینها را می‌توان به آسانی در مدارس آموزش داد. با به‌وجودآوردن ساختارهای مناسب حتی می‌توان در مدرسه به آسانی کودکان را در برابر اعتیاد و رفتارهای پرخطر واکسینه کرد. درنتیجه، عدالت آموزشی، عدالتی صرفا ساختمانی و سخت‏افزاری نیست؛ بلکه عدالتی محتوایی است که در آن، برای ساختن نسل‏هایی باکیفیت تلاش و برنامه ‏ریزی می‌شود.
کلمات کلیدی

آی هوش: گنجینه دانستنی ها و معماهای هوش و ریاضی

نظراتی که درج می شود، صرفا نظرات شخصی افراد است و لزوماً منعکس کننده دیدگاه های آی هوش نمی باشد.
آی هوش: مرجع مفاهیم هوش و ریاضی و انواع تست هوش، معمای ریاضی و معمای شطرنج
 
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان، رعایت برخی موارد ضروری است:
 
-- لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
-- آی هوش مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
-- آی هوش از انتشار نظراتی که در آنها رعایت ادب نشده باشد معذور است.
-- نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.
 
 
 
 

نظر شما

پرطرفدارترین مطالب امروز

تعاریف و مفاهیم: نظریه اطلاعات
اتحادهای ریاضی
آزمون های وکسلر
زندگینامه مشاهیر: برتراند راسل
روش چندحسی فرنالد
زندگینامه ریاضیدانان: دکتر عبدالله شیدفر
زندگینامه بزرگان روان شناسی: آلفرد آدلر
تست هوش: شکل ها و رنگ ها
رشد هیجانی در دوران کودکی