دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ 9177 0 5

"چگونه کودک یا نوجوانی‎ می‎تواند گره از معمای داستانی باز کند که بزرگسالان-و از جمله پلیس-از عهده‎ این کار برنمی‎آیند؟"

داستان‎های‎ پلیسی – معمایی‎ برای کودکان و نوجوانان

جیمز هو (James Howe)


جیمز هو James Howe / ترجمه: علی خاکبازان
داستان‎های‎ پلیسی – معمایی‎ برای کودکان و نوجوانان

جیمز هو می‎گوید که باور ندارد نویسنده به دنیا آمده باشد. زمانی که هفت با هشت ساله بودم می‎خواست دوچرخه سوار شود. بعد از آن آرزو داشت که سوار کار باشد، اما مادرش رویاهای او را فرو ریخت و فقط به این دلیل که قد پسرش از ۱۶۰ سانت بالاتر نخواهد رفت به او پیشنهاد کرد که به جای نشستن روی زین اسب، قلم به دست بگیرد. جیمز ابتدا نه برای امرار معاش، که فقط برای تفریح و سرگرمی می‎نوشت و به همین دلیل هم سال‎ها برای دل خود دست به قلم برد. او اولین نمایشنامه‎اش را زمانی که فقط ده سال داشت نوشت.
 
در دانشگاه بوستن، زمانی که تئاتر می‎خواند، نمایشنامه‎های بیشتری نوشت. سپس به نیویورک رفت و نمایشنامه‎هایی را کارگردانی کرد و همزمان در یک‎ آژانس ادبی به کار پرداخت.
 
همسرش، دبورا، مشوق اصلی او در نوشتن برای کودکان بود اما دبورات مدت‎ کوتاهی بعد از آنکه بانیکولا، اولین رمان نوجوانانه جیمز منتشر شد، بر اثر ابتلا سرطان در گذشت.
 
هو بر پایه تجارب و مشاهداتش در خلال بیماری همسرش، کتاب‎بیمارستان را به رشته تحریر درآورد. پس از آن او کتابهای بیشتری درباره‎ شخصیت‎های رمان بانیکولا نوشت که میهمانخانه هالیدی از آن جمله است.
 
در ۱۹۸۱جیمزهو نوشتن به صورت تمام‎وقت را شروع کرد. او تا کنون‎ مجموعه‎های معمایی متعددی را نوشته است که مجموعه سباستین بارت یکی‎ از آنهاست. نوشتن کتاب‎های مصور، رمان، غیرداستانی، نمایشنامه و فیلمنامه از جمله فعالیت‎های او در حیطه قلم است. لباسهای بدقواره دومین رمانی است که‎ او برای نوجوانان نوشته است.
 
از دیگر آثار او می‎توان به باغ‎وحش مورگان؛ مجموعه نیکی و رکس؛ اریک‎ چه می‎داند؟ ؛ عزیزم، سم را خودت بخور؛ اژدهایی در کیسه خواب من است‎ (مصور) ؛ هیولایی زیر تخت من است (مصور) و ای کاش پروانه بودم (مصور) اشاره کرد.
 
اجازه دهید از این‎جا شروع کنم که پایان اغلب داستان‎های پلیسی- معمایی نداشتم و هیچ‎وقت آن‎ها را نمی‎خواندم. فکر می‎کنم این امر، ناشی از ظاهر و جلد این نوع کتاب‎ها بود تا متن آن‎ها. جلد مجموعه داستان‎های “پسران‎ هاردی” برایم خوشایند نبود و ناراحتم می‎کرد. به همین دلیل، این باور را در من‎ تقویت می‎کرد که تمام داستان‎های پلیسی، ناراحت‎کننده و غیر قابل تحمل‎ هستند.
 
این باور را تا بزرگسالی، با خود یدک می‎کشیدم و هم‎چنان از این نوع‎ داستان‎ها دوری می‎جستم تا این‎که سعی کردم خودم داستان پلیسی بنویسم. به‎ جرأت می‎توانم ادعا کنم که اولین کتابم، به نام بانیکولا۱، یک داستان پلیسی بود. البته از نظر خودم، میهمانخانه هالیدی‎۲هم داستانی از همین نوع است که من‎ نوشته‎ام. میهمانخانه هالیدی، تا حدودی از سبک معماگونه آگاتا کریستی‎۳تقلید می‎کند. میهمانخانه هالیدی در حقیقت ادامه بانیکولاست که آن را با همکاری‎ همسر فقیدم، دبورا۴نوشتم. بانیکولا محبوبیت قابل توجهی کسب کرد و به همین‎ دلیل، بیش از هر چیز، درصدد بودم تا میهمانخانه هالیدی را به ویراستار سپردم، می‎دانستم که همان عناصر بانیکولا را در خود دارد و مطمئن بودم که او این بار هم در خصوص لحن، سبک و متن، همان ایرادهای قبلی را خواهد گرفت.
 
اما هنگامی که از من خواست تا به دفترش بروم و درباره اثرم با او گفت‎وگو کنم، فورا خیالم را راحت کرد. او در همان ابتدای گفت‎وگو گفت: “داستانی که‎ نوشته‎ای هم سبک دارد و هم حال و هوای خاص خودش را، اما چرا پیرنگ‎ ندارد؟ ”
 
همان موقع فکر کردم باید یکی دو اثر از آگاتا کریستی بخوانم. طی چند هفته، کوهی از آثار آگاتا کریستی را خواندم و در خلال همین‎ مطالعات بود که پی بردم داستان‎های پلیسی-جنایی-معمایی، به‎ هیچ‎وجه ناراحت‎کننده نیستند. هم‎چنین، به این نکته بسیار مهم‎ پی بردم که پیرنگ، از عناصر اصلی و ضروری این‎گونه‎ داستان‎هاست.
 
بعد از آن که تعداد زیادی داستان‎های پلیسی یزرگسالانه و چندتایی داستان پلیسی نوجوانانه خواندم، به نکته مهم‎تری پی‎ بردم. بین داستان‎های پلیسی بزرگسالان و نوجوانان، تفاوت اساسی‎ وجود دارد. البته، بین داستان‎های پلیسی که برای گروه‎های‎ مختلف سنی کودکان و نوجوانان نوشته می‎شود نیز تفاوت‎هایی به‎ چشم می‎خورد. در داستان‎های پلیسی بزرگسالان، متداول‎ترین‎ سؤال، این است: “چه کسی این کار را کرد؟ ” اما در داستان‎های‎ پلیسی کودکان، اغلب پرسیده می‎شود: “این جا چه خبر است؟ ” علاوه بر این، داستان‎های پلیسی کودکان، بیش از داستان‎های‎ بزگسالان، بر حادثه تکیه می‎کنند.
 
با وجود این تفاوت‎ها، داستان‎های پلیسی برای کودکان و نوجوانان، اساسا به یک اندازه جذابیت دارد. قبل از هر چیز، معماهای نهفته در این داستان‎ها، نوعی بازی محسوب می‎شوند. هر چه بیشتر داستان پلیسی بخوانیم، مهارت بیشتری در این بازی‎ به دست می‎آوریم. داستان پلیسی خوب، داستانی است که ما از عهده حل کردنش برنیاییم. در صورتی که ما پیش از کارآگاه‎ داستان، بتوانیم معما را به همان شیوه‎ای که او حل می‎کند، گره‎گشایی کنیم، به هوش و فراست خود آفرین می‎گوییم و از این‎ بابت رضایت خاطر می‎یابیم و اگر از عهده حل معما برنیاییم، تحت‎ تأثیر ذکاوت نویسنده قرار خواهیم گرفت.
 
با هر داستان پلیسی که می‎خوانیم، نکات تازه‎ای را در سلول‎های ریز خاکستری مغزمان ذخیره کردن‎شان در ذهن خود، می‎توانیم معماهای آثار بعدی را راحت‎تر حل کنیم.
 
دوم این‎که داستان‎های پلیسی، به ما می‎آموزند که چگونه خود را کنترل کنیم و بر خود مسلط باشیم. خلاف دنیای واقعی که‎ بسیاری از معماها کوچک حل نشده باقی می‎مانند و معماهای‎ بزرگ حل ناشدنی هستند، در داستان‎های پلیسی، مسائل به‎ صورتی شسته و رفته به یکدیگر مرتبط می‎شوند و هر چیز تابع نظم و قانون است.
 
سوم داستان‎های پلیسی، به صورتی گریزناپذیر احساسات‎ بنیادی انسان را درگیر می‎سازند؛ احساساتی چون حسد، طمع، خشم، عشق، نفرت و ترس. احساساتی که ممکن است خطرناک به‎ نظر برسند، به نیابت از سوی دیگران عینیت می‎یابند و ما به نوعی‎ آن را تجربه می‎کنیم یا در تجربه شخصیت‎های داستان سهیم‎ می‎شویم. از آن جا که تبهکاران، سرانجام به سزای اعمال خود می‎رسند، خواننده مطمئن است که نظامی اخلاقی بر جهان داستان‎ حاکم است و بین خوب و بد، تفاوت روشنی وجود دارد.
 
چهارم، داستان‎های پلیسی، مفرح و لذت‎بخش هستند و به همین دلیل، ما را از ملالت اتفاقات روزمره دور می‎سازند و به جهانی سراسر هیجان، خطر و رمز و راز سوق می‎دهد.
 
این ویژگی‎ها، در داستان‎های پلیسی-معمایی کودکان پررنگ‎ترند و این امر سبب می‎شود تا کودکان علاقه بیشتری به داستان‎های پلیسی از خود نشان دهند. داستان پلیسی خوب، داستانی است که ما از عهده حل کردنش برنیاییم‎ هنگام نوشتن داستان‎های پلیسی، مانند نوشتن هر نوع داستان دیگری‎ باید تمام تلاش به کار گرفته شود تا اثری منحصر به فرد خلق گردد یکی از مهم‎ترین مشغولیات دوره کودکی، آموختن است. بازی‎های مختلف، معما و جور کردن و کنار هم قرار دادن قطعات مختلف یک شی‎ء یا تصویر (پازل) ، سبب‎ می‎شود که کودک از قدرت مشاهده و نتیجه‎گیری خود بهره گیرد و آن را اتقا بخشد. علاوه بر این، احساسات در کودکان، از قدرت بیشتری نسبت به تعقل‎ برخوردار است و مطالعه، ابزاری است که این قدرت را بیشتر می‎سازد؛ به‎طوری‎ که احساسات، برخواسته و نگرش آن‎ها کاملا غالب است. در دوره‎ی رشد و به داستان‎های پلیسی، به صورتی گریزناپذیر احساسات بنیادی انسان را درگیر می‎سازند؛ احساساتی چون حسد، طمع، خشم، عشق، نفرت و ترس‎ استفن سوندهیم یک بار در مصاحبه‎ای گفته است که‎ بیان جزئیات، عطر و بوی داستان است
 
موازات طی دوره کودکی به بزگسالی، آن‎ها بیش از بیش در ذهن خود با سؤالات‎ اخلاقی و فلسفی درگیر می‎شوند و در عین حال، مجبورند با احساسات پیچیده‎ خود نیز به مقابله برخیزند. در همین دوره، آن‎ها فکر کردن به معماهای بزرگ‎تری‎ چون زندگی و مرگ، عشق و جنسیت، خدا و عدالت و بی‎عدالتی را آغاز می‎کنند. آن‎ها تلاش می‎کنند درباره چیزهایی مختلف، به صورتی عمیق و موشکافانه‎ بیندیشند. با دقت هر چیز را از نظر می‎گذرانند تا به جواب سؤال‎های خود برسند و دنبال “چرا” ها هستند. آن‎ها با در نظر گرفتن اصول‎ اخلاقی و از طریق نگرشی اخلاق‎گرایانه که عوامل را به خوب یا بد تقسیم می‎کند، از پس حل معمای‎ داستان برمی‎آیند. علاوه بر این، شیوه‎ای مطمئن و سرگرم‎کننده را از خلل پیامدهای پیچیده داستان پیدا می‎کنند.
 
از عوامل کلیدی و بسیار مهم دیگر در نوشتن‎ داستان‎های پلیسی، مهارت منحصر به فرد است که‎ نوشتن این‎گونه داستان‎ها، در ایجاد چالش‎های متعدد، در طول ماجرا می‎طلبد. این داستان‎ها که گونه‎ای از ادبیات به شمار می‎آیند، همواره به صورت معمایی ارائه‎ می‎شوند که باید آن‎ها را حل کرد. مهم‎ترین نکته در نوشتن داستان پلیسی، ایجاد چالشی است که در آن، تمام اجزا و عناصر با یکدیگر جدا کرد و به صورت‎ تکه‎هایی پاره‎پاره درآورد. مرحله بعد، ایجاد موانعی بر سر راه یافتن این اجزا و عناصر است تا خواننده به‎ راحتی نتواند به آن‎ها دست یابد. اما سرانجام، زمانی که‎ خواننده به آخرین جزء یا عنصر معما دست یابد، همه چیز بار دیگر به صورتی یکپارچه در کنار هم قرار خواهد گرفت.
 
با وجود این‎که پیرنگ، یکی از عناصر بسیار مهم‎ و اساسی به شمار می‎آید، اما هنگامی که داستان از پیرنگ بسیار پیچیده‎ای برخوردار است، نویسنده باید داستان را با شخصیت‎ها شروع کند. بسیاری از داستان‎های معمایی، به ویژه آن‎هایی که برای کودکان‎ نوشته می‎شود، با پیرنگ شروع می‎شوند و با آن نیز پایان می‎پذیرند. شخصیت‎های داستان، شالوده‎ محکمی برای پی ریزی داستان ایجاد می‎کنند. این کار جالب و عجیبی است و شخصیت‎ها مانع از آن‎ می‎شوند که وقتی خواننده به پایان داستان می‎رسد، آن‎ را بی‎اثر و فاقد جاذبه‎های لازم ببیند. برای من، به‎ عنوان یک نویسنده داستان‎های پلیسی، شروع کردن‎ داستان با شخصیت‎ها، مانند نوشتن پیشینه‎ی آن‎هاست؛ قبل از آن که به جزییات طرح بپردازم. علاوه بر این‎ها، شخصیت‎های من سرانجام، نکات دقیق و ظریف‎ داستان را برای خواننده برملا می‎سازند. شخصیت‎های من، "چگونگی" و "چرایی" حوادث‎ داستان را مشخص می‎کنند.
 
هنگام نوشتن داستان‎هایی پلیسی، مانند نوشتن‎ هر نوع داستان دیگری، باید تمام تلاش به کار گرفته‎ شود تا اثری منحصر به فرد خلق گردد. استفن‎ سوندهیم یک بار در مصاحبه‎ای گفته که بیان‎ جزئیات، جوهره‎ی اساسی داستان است و من کلامی‎ بهتر از این پیدا نکرده‎ام.
 
یکی از مهم‎ترین بخش‎های داستان پلیسی-که هرگز نباید از آن برای‎ غافلگیر کردن خواننده چشم‎پوشی کنید-پایان داستان است و هرقدر برای ایجاد آن وقت صرف کنید، ارزش دارد. هنگامی که ایده نوشتن داستان پلیسی به‎ ذهن‎تان خطور می‎کند، نباید بپرسید “معمای داستان چیست؟ ” بکله باید بپرسید “چه حادثه‎ای-اعم از جنایت یا هر چیز دیگر-قرار است رخ دهد؟ ” حادثه و برملا داستان‎های پلیسی برای کودکان و نوجوانان، اساسا به یک اندازه جذابیت دارد. قبل از هر چیز، معاماهای نهفته در این داستان‎ها، نوعی بازی محسوب می‎شوند. هر چه بیشتر داستان‎ پلیسی بخوانیم، مهارت بیشتری در این بازی به دست می‎آوریم.
 
کردن دست مجرم، از اهداف نهایی داستان است، اما برای نویسنده باید از همان‎ ابتدا مشخص باشد. اگر از حادثه یا حوادث داستانی که می‎خواهید بنویسید، اطلاع‎ داشته باشید، فرایند نوشتن در شما به خودی خود شکل می‎گیرد.
 
ویلیام گولدمن‎۷در یکی از آثارخود، به نام حوادث دنیای تجارت‎ چنین‎ می‎گوید: “نوشتن هرگز وقت چندانی نمی‎گیرد. چیزی که روزهای متمادی را به‎ خود اختصاص می‎دهد، شکل دادن به حوادث است. ”
 
به هنگام خلق داستان‎های پلیسی، به من برگ‎های یادداشت متعددی را درباره‎ شخصیت‎هایم، پیرنگ‎ها و حوادث احتمالی که ممکن است در فرآیند خلق داستان‎ رخ دهند، سیاه می‎کنم تا بتوانم شالوده و مبنای داستانم را پی‎ریزی کنم. اما مشکلی که ممکن است بر اثر یادداشت‎برداری بیش از اندازه بروز کند، مقید بودن‎ به پیروی از طرحی کلی است که از قبل، آن را در نظر گرفته‎اید. در این صورت، ممکن است ذوق نوشتن در شما از بین برود و خسته و کسل شوید. در واقع، شما داستان‎تان را پیش از آن که روی کاغذ بیاورید، در ذهن خود نوشته‎اید و به همین‎ دلیل، ممکن است حتی پیش از آن که نوشتن را شروع کنید، حوصله‎تان سر برود؛ درست مانند نوزادی که پیش از به دنیا آمدن، به وجود آمده است.
 
از طرف دیگر، اگر بخواهید کاملا فی‎البداهه و تنها را در اختیار داشتن ایده‎ای‎ کلی، آن هم در ذهن‎تان، بنویسید و خطوط کلی پیرنگ داستان برای‎تان مشخص‎ نباشد، در حین کار با نقطه‎های کور و خلأهای زیادی مواجه می‎شوید و عاقبت، مجبور خواهید شد کارتان را وصله پینه یا سرهم بندی کنید؛ درست مانند خیلی‎ چیزهای دیگر در زندگی واقعی. تعادل، کلید حل این مشکل احتمالی است. طی‎ سال‎ها کار نوشتن، به این نکته پی برده‎ام و به‎طور مکرر، هر روز پیرنگ داستانم‎ را مرور می‎کنم و جوانه‎های تازه‎ای که اغلب در وجود شخصیت‎های داستانم رشد می‎کنند، مرا به جهت‎های تازه‎ای سوق می‎دهند.
 
در اولین قدم، باید دقیقا بدانید که چه می‎خواهید بنویسید و در قدم دوم، نسبت به عناصر و عواملی که پدیدآورنده‎ی آن حادثه یا واقعه هستند، اشارف کامل‎ داشته باشید. در رمان ژاله پژمرده‎۹آخرین اثر از مجموعه پلیسی سباستین بارت،  تصمیم گرفتم ابتدا یک بار داستان را تا انتها بنویسم و در حقیقت، اولین‎ پیش‎نویسم را کامل کنم و پس از آن، تحقیقات و بررسی‎هایم را در مورد عناصر و عواملی که از آن‎ها یاد کردم، بیاغازم.
 
هرگز نمی‎توانم پشت میزم بنشینم و یک سری جملات خشک و طولانی‎ سرهم بکنم. این کار برایم خسته‎کننده و ملال‎آور است و به هیچ‎وجه اقناع‎ نمی‎شوم. آن‎چه مرا راضی می‎کند، پیش‎نویس کاملی است که از طریق آن، بتوانم تا حد ممکن، راهم را بهتر و سریع‎تر به سوی هدفم پیش ببرم. به همین‎ دلیل، برای خودم یادداشت‎هایی می‎نویسم تا به هنگام لزوم، بتوانم به آن‎ها مراجعه کنم. گرچه این یادداشت‎ها نوشتن را برایم راحت‎تر می‎سازد، این مشکل‎ را پیش می‎آورد که با تعدادی فرضیات ساختگی بر سر راهم روبه‎رو می‎شوم. در دو مورد، این فرضیات ساختگی چنان از واقعیت دور بودند که وقتی درباره آن‎ها تحقیق کردم، به این نتیجه قطعی رسیدم که باید در خطوط اصلی داستانم تجدید نظر اساسی کنم و دوباره درباره‎ی آن‎ها بیندیشم. اغلب نویسندگان کودک، بر خاطران کودکی خودشان، به عنوان مطالعاتی که قبلا صورت داده‎اند و نتیجه‎ گرفته‎اند، متکی هستند، اما این خاطرات باید همواره با واقعیات جاری، مورد بازنگری و مطابقت قرار بگیرند. به عبارت دیگر، باید صندوقچه خاطرات کودکی‎ خود را همواره در دسترس داشته باشید و از آن بهره بگیرید، اما نباید دچار احساسات شوید؛ چون ممکن است چندان به کارتان نیاید.
 
همیشه باید با خوانندگان‎تان صادق باشید. باید نسبت به عناصر و عواملی‎ که می‎توانند دنیای مخلوق شما را واقعی نشان دهند، منطقی باشید. داستان‎ پلیسی واقعگرایی که کودک یا نوجوانی، نقش کارآگاه را در آن ایفا می‎کند، باید چنان باورپذیر باشد که کارآگاه نوجوان، به راحتی به عنوان کسی که قادر است گره‎ داستان را بگشاید و راز آن را برملا سازد، در آن بگنجد و پذیرفته شود.
 
سؤالی که همواره باید از خود بپرسید، این است: “چگونه کودک یا نوجوانی‎ می‎تواند گره از معمای داستانی باز کند که بزرگسالان-و از جمله پلیس-از عهده‎ این کار برنمی‎آیند؟ ”
 
در جهت صادق بودن با خواننده، نکته بسیار اساسی و مهمی به هنگام‎ نوشتن داستان پلیسی وجود دارد: کارآگاه یا کسی که قصد دارد راز سر به مهر داستان را کشف کند و به حل معمای آن نائل شود (چرا که گاهی شخص یا اشخاصی به غیر از پلیس یا کارآگاه در صدد حل معمای داستان برمی‎آیند؛ مثلا وکیل یا کسی که ممکن است در گشوده شدن راز داستان ذی‎نفع باشد یا حتی‎ فقط از روی کنجکاوی وارد ماجرا شده است) ، باید از همان قوانینی پیروی کند که‎ خواننده هم آن‎ها را باور دارد. خواننده نباید در آخرین فصل داستان، ناگهان‎ پی ببرد که قهرمان داستان، از مسائلی آگاه بوده که او از آن بی‎خبر مانده است. تمام‎ سرنخ‎ها باید آشکار باشد و هیچ نکته‎ای از چشم خواننده پنهان نماند. البته، نویسنده مجاز است که توجه خواننده را به مسائل دیگری جلب کند تا دستیابی به‎ حقیقت، برای او مشکل گردد، اما غیر ممکن نباشد.
 
داستان باید با ضرباهنگ (ریتم) سریع گفت‎وگو و کنش و واکنش جلو برود. در مقام نویسنده، این‎گونه داستان‎ها، همواره اید به این نکته اساسی توجه داشته‎ باشید که چه چیز یا چیزهایی سبب می‎شود که خواننده، پس از به پایان رساندن‎ یک صفحه از داستان، رغبت کند صفحه بعد را هم بخواند و تا انتهای فصل و سرانجام، تا انتهای داستان پیش برود؟ برای رسیدن به چنین نتیجه‎ای، نویسنده‎ باید با دقت تمام به سبک و ساختار داستانی که می‎نویسد، توجه کند. چه زمانی‎ به شرح و توصیف نیاز دارید و این عنصر داستانی، چه نتیجه‎ای برای شما ب بار می‎آورد؟ اگر به آن نیاز ندارید، کنارش بگذارید. جملات کوتاه و محکم، در لحظات‎ مملو از اضطراب و دلهره، به مراتب مؤثرتر از جملات طولانی و کش‎دار هستند. المور لئونارد۱۱گفته است: “سعی می‎کنم از آن‎چه خواننده آن را ندیده می‎گیرد، صرف‎نظر کنم. ”
 
از آن‎جا که نمی‎دانم خوانندگانم چه کسانی هستند می‎کوشم در داستان‎ایم، به جای شرح توصیف، از کنش و واکنش استفاده کنم. سؤال‎هایی که در ذهنم به آن‎ها توجه می‎کنم، این‎ها هستند: می‎خواهم بدانم‎ خوانندگام چه احساسی داشته باشند؟ می‎خواهم بدانم خوانندگانم دست به چه‎ کاری بزنند؟ هنگامی که در ارتباط با خوانندگانم، به جملاتی که بیانگر کنش و واکنش هستند، فکر می‎کنم، نوشتن کنش و واکنش برایم راحت‎تر می‎شود. علاوه بر این، این کار به من کمک می‎کند تا به هنگام نوشتن، خودم را تنها خواننده آثار فرض کنم. هنگامی می‎توانم مطمئن شوم که صحنه داستانم‎ کارساز است که در همان لحظه نوشتن، به سرعت دچار اضطراب شوم و این‎ حس سراسر وجودم را فرا بگیرد یا پیش از نوشتن صحنه‎ای غمبار، چشمانم از اشک پر شود و یا با نوشتن صحنه‎ای خنده‎دار، به خنده بیفتم.
 
جزمیت و یکپارچگی داستان، بسیار مهم است. پایان داستان باید داستان‎های پلیسی، مفرح و لذت‎بخش هستند و به همین دلیل، ما را از ملالت اتفاقات روزمره دور می‎سازند و به جهانی سراسر هیجان، خاطر و رمز و راز سوق می‎دهند رضایت بخش باشد. یکی از بزرگ‎ترین مشکلاتی که بهنگام نوشتن میهمانخانه‎ هالیدی با آن روبه‎رو بودم، رسیدن به پایانی منسجم و دور از آشفتگی بود. در پیش‎نویس داستان، به این نکته توجه کافی نکرده بودم که خواننده چگونه از هزارتوی داستان عبور می‎کند و از پایان آن سردرمی‎آورد. در چنین آثاری، مجرم‎ باید شخصیت مهمی در داستان باشد.
 
به یاد داشته باشید که برای کودکان می‎نویسید. نویسنده کودکان باید مخاطبانشان را در نظر بگیرد و با دقت تمام، تعادل لازم در نوشتن را برای آن‎ها حفظ کند. داستان پلیسی باید چنان منطقی باشد که هم در دنیای تجربیات آن‎ها پذیرفتنی و هم برای‎شان قابل درک و حل کردنی باشد. علاوه بر این‎ها، حد توانایی آن‎ها رادر نظر بگیرید، به بلوغ و عواطف مخاطب خود توجه کنید و بکوشید آن‎چه می‎نویسید، اغواکننده باشد.
 
ممکن است بخواهید همنوا و هماهنگ با زبانی که بچه‎ها به آن تکلم‎ می‎کنند، پیش روید، اما بهتر است که با زبان نشر و کتابت، برای‎شان بنویسید. تسلط بر ۱رباهنگ و نوحه صحبت کردن کودک، یک چیز است و به کار بردن‎ زبان عامیانه متداول و مرجع قرار دادن هر چیز که مد زبان تلقی می‎شود، یک چیز دیگر. چند سال پیش، از چند دانش‎آموز سال آخر دبستان پرسیدم که دوست دارند من درباره چه چیز یا چیزهایی‎ بنویسم؟ تقریبا پاسخ همه آن‎ها یک چیز بود: رقص بریک‎.
 
جان گاردنر در اثر خود به‎ نام هنر داستان‎نویسی‎ چنین‎ می‎نویسد: “مجموعه افکار اولیه‎ نویسنده-خواه این افکار آگاهانه‎ باشد یا غیرآگاهانه-بنیان و شالوده انتخاب و سازماندهی‎ جزئیات کار او را پی می‎ریزد که‎ به آن گونه ادبی‎۱۵می‎گویند. ”
 
برای نوشتن داستان‎های پلیسی، هم باید این‎گونه داستان‎ها را بخوانید و هم‎ باید درباره شیوه‎های نوشتن این‎گونه داستان‎ها مطالعه کنید. علاوه بر این، باید زیر مجموعه‎های گونه‎های ادبی را هم فراموش نکنید. به عنوان مثال: در مجموعه دونالد جی سوبول انسیکلوپدیا براون‎۱۶شخصیت بسیار بسیار مهم است؛ زیرا داستان‎ها به بازی نزدیک‎ترند تا ادبیات و معما و گره داستان، بر پایه رفتارهای‎ انسانی شکل گرفته است.
 
دو نکته کلیدی دیگر درباره نوشتن داستان پلیسی وجود دارد: طنز و سرگرمی. خنده، وسیله‎ای است که تنش را از بین می‎برد. علاوه بر این، کودکان‎ عاشق خندیدن هستند. مهم نیست که موضوع تا چه حد جدی است-و البته چه‎ چیز جدی‎تر از جنابت-این نکته را هرگز فراموش نکنید که داستان‎های پلیسی- معمایی، همواره در زمره ادبیات سرگرم‎کننده و مفرح به شمار می‎آیند. اگر پیامی‎ هم برای خواننده خود دارید، باید آن را چنان ماهرانه در لابه‎لای حوادث‎ داستان‎تان پنهان سازید که خود خواننده آن را کشف کند.
 
در ژاله پژمرده، یکی از شخصیت‎های بزرگسال داستان، نویسنده داستان‎های‎ پلیسی است. هنگامی که با دختر سیزده ساله‎ای روبه‎رو می‎شود که او را متهم‎ می‎سازد که یک تراژدی واقعی را به داستان سرگرم‎کننده تبدیل کرده است، با گفتن جملات زیر واکنش نشان می‎دهد:
 “می‎خواهم بدانی که من رنج کشیدن واقعی را با آن‎چه در کتاب‎ها و فیلم‎ها می‎خوانی و می‎بینی، اشتباه نمی‎گیرم. نمی‎توانم کلمه‎ای بنویسم-برایم مهم‎ نیست که آن‎چه می‎نویسم، تو را به گریه می‎اندازد یا چنان تحریکت می‎کند که‎ بخواهی دنیا رو عوض کنی-هیچ چیز نمی‎تواند با حتی یک لحظه درد و رنج‎ واقعی مقایسه شود. ببین! فقط می‎خواهم داستان خوبی برایت تعریف کنم. اهمیتی نمی‎دهم که خوانندگانم قهقهه می‎زنند یا در سراسر داستان اشک‎ می‎ریزند. شاید حتی کمی آن‎ها را به فکر کردن وادارم. و اگر آن‎ها به زندگی‎ واقعی، به شکل متفاوتی نکاه کنند-که در این صورت، رنجی را که در سیمای‎ دیگران می‎بینند، خودشان هم احساس خواهند کرد-همان چیزی است که من‎ می‎خواهم و انتظارش را دارم. ”
 
 سرانجام این‎که داستان‎های پلیسی، ممکن است بسیار وسوسه‎کننده و برانگیزاننده باشند؛ چون به اشتباهات انسان‎ها می‎پردازند. جنایت، هسته اغلب‎ داستان‎های پلیسی را می‎سازد و هیچ جنایتی رخ نمی‎دهد که به بخشی از عذاب‎ انسانها نپردازد. با این حال، دلسوزی خواننده به این دلیل نیست که نویسنده از او می‎خواهد یا به او می‎گوید که دلسوزی کند. این اتفاق، تنها زمانی رخ می‎دهد که‎ نویسنده مهم‎ترین و اساسی‎ترین‎ نقش خود را درست ایفا کند؛ یعنی‎ فطرت انسانی خواننده را بیدار یا تحریک کرده باشد و او را وادارد که به درد و رنج انسان‎های دیگر توجه کند و سرنوشت دیگران‎ برایش مهم باشد. به عبارت‎ دیگر، داستان خوبی گفته باشد.

آی هوش: گنجینه دانستنی ها و معماهای هوش و ریاضی

نظراتی که درج می شود، صرفا نظرات شخصی افراد است و لزوماً منعکس کننده دیدگاه های آی هوش نمی باشد.
آی هوش: مرجع مفاهیم هوش و ریاضی و انواع تست هوش، معمای ریاضی و معمای شطرنج
 
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان، رعایت برخی موارد ضروری است:
 
-- لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
-- آی هوش مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
-- آی هوش از انتشار نظراتی که در آنها رعایت ادب نشده باشد معذور است.
-- نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.
 
 
 
 

نظر شما

پرطرفدارترین مطالب امروز

اتحادهای ریاضی
سیستم عدد نویسی رومی
آزمون های وکسلر
طنز ریاضی: اثبات 5=2+2
تست هوش: حاصلضرب و نتایج خاص
قواعد بخش پذیری بر اعداد  1 تا 20
همه چیز درباره هوش مصنوعی به زبان ساده
معمای شرلوک هولمز و اسرار قالیچه ایرانی!
آموزش ریاضی: تدریس مفهوم کسر